داستان کوتاه

سال ۸۶

   یه بهار دیگه داره میاد٬ با هوای  نه سرد و نه گرمش و این بهترین نوع هواییه که دوست دارم. هوایی که کاملا روشنه بدون اینکه آفتاب گرمی داشته باشه. وقتی نفس می کشی ریه هات کاملا خنک میشن. امسال که بهارش خیلی خوب بود و همه سال هم همینطور عالی ادامه پیدا کرد. توی سررسیدم٬ روزای اول فروردین نوشتم: سالی که نکوست از بهارش پیداست و واقعا هم حدسم درست بود و چه سال نکویی بود.

   چیزهایی هست که نمی خوام هرگز فراموش کنم و بهایی که برای فهمیدن اونها پرداختم برابر با یکسال از عمرم بود٬ یعنی سال ۸۶:

   سال ۸۶ ٬ یکی از مهمترین سالهای زندگی من بود. سالی پر از تغییرات. داشتم با خودم فکر می کردم که چه چیزایی یاد گرفتم که الان دارم ازشون استفاده می کنم٬ نه فقط صرفا فهمیدم و از کنارشون گذشتم. . . اصلی ترین مساله پذیرفتن خودم به عنوان روحی در حال تکامل و تجربه بود٬ که همین یه جمله کل زندگیه منو تحت تاثیر قرار داد و بسیاری از باورهای منو عوض کرد. البته این عوض شدن هم متفاوت بود(رشد بدون تغییر بی معناست٬ پس همیشه تغییر وجود داره). این تغییر مثل غلط بودن باورهای قبلی و جایگزین شدن باورهای جدید نبود٬ بلکه یافتن مجموعه ای بود که باورهای قبلی من زیر مجموعه اون مجموعه بزرگتر بودن و البته اون مجموعه هم زیر مجموعه مجموعه ای مطمئنا بزرگتره و همینطور تا بی نهایت و هر بار روح موفق بشه از حصاری رد بشه با دنیای تازه ای آشنا میشه که بسیار وسیع تر از دنیای قبلیشه و تنها راه این صعود یا عبور٬ آموختنه که تجربه هم تنها راه آموختنه. . . و زیباترین جریان٬ جریان همیشه جاری عشقه. عشقی که از سمت بالا به طرف پائین و همینطور برعکس جاریه و همین عشق باعث حرکت روح میشه . . .

 ------------------------------------------------------------------------------------------------ 

چرا کسانیکه از همه بیشتر دوست داریم را از همه بیشتر آزار می دهیم؟

  

ادامه مطلب

عامل اصلی توزیع نسخه قاچاق فیلم سینمایی "سنتوری"

خلاصه داستان:   علی که علاقمند به هنر موسیقی است و با مخالفت خانواده برای ادامه‌ی کار مواجه می‌شود، پس از ازدواج با هانیه، با وجود عشق و علاقه به موسیقی و شهرت خود، بر اثر مشکلات به دام اعتیاد می‌افتد. این شروع سقوط علی "سنتوری" ست .

----------------------------------------------------------

آفتاب:   عاملان اصلی توزیع نسخه قاچاق فیلم سینمایی "سنتوری" ساخته داریوش مهرجویی توسط پلیس امنیت حوالی میدان انقلاب دستگیر شدند.
مرتضی شایسته رئیس اتحادیه تهیه‌کنندگان و پخش‌کننده "سنتوری" ظهر امروز در جمع خبرنگاران گفت: "باند توزیع قاچاق محصولات سینمایی سابقه چند ساله دارد و فیلم‌های زیادی را قربانی کرده است. سال گذشته پلیس امنیت با همکاری نیروی انتظامی و قوه قضائیه برای دستگیری این عده وارد میدان شد و توانست بخش اعظم قاچاق را مهار کند."

. . .


فرامرز فرازمند تهیه کننده "سنتوری " درباره تلاش های گروه در مورد فیلم می گوید : " ۲ سال زحمت و مشقت و ناراحتی برای تولید و حفظ یک اثر آموزنده و تاثیرگذار دستمزدی چنین در پی‌داشت که از مدیران فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کردیم، مردم جواب‌ ما را در جشنواره ۲۵ دادند و آن را انتخاب کردند." وقتی فیلم به صورت کپی غیر مجاز وارد بازار می شود جدای از این که دست اندر کاران آن اثر را دچار دلسردی می کند پیامد دیگری هم دارد و آن ورشکست شدن این نوع نگاه به تولید اثر سینمایی و از طرفی گسترش فیلم در لایه های مختلف جامعه برعکس برنامه ریزی مدیران در کشور است . چرا که اگر اثری این گونه آسیب شناسانه به اجتماع بنگرد و دچار محدودیت در پخش و نمایش شود و سپس در شکلی گسترده تر قاچاق شود نه مدیران به خواسته خود که محدود کردن است ، می رسند و نه گروه تولید به خواسته خود ( جز کارگردان که به نوعی اثرش همه گیر می شود ) .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

   با اینهمه تبلیغی که درباره قاچاق فیلم می شد٬ حتی دیگه نیم نگاهی هم به فیلمهای دست فروشا نمینداختم٬ اما...

من فیلم دردناک(!) علی سنتوری رو دیدم و احترامم نسبت به آقای مهرجویی دو چندان شد و همچنین دیگه نمی تونم باور کنم جلوگیری از اکران این فیلم بخاطر ممنوع الصدا بودن محسن چاوشی بوده با اون اشاره ظریف کارگردان به لباس «عبا»مانند علی سنتوری در تمام صحنه های درد آور فیلم و اینکه وقتی  CD قاچاق تمام فیلمهای در حال اکران در سطح شهر به راحتی و به وفور پخش می شه چرا پلیس امنیت باید دنبال قاچاقچیان این فیلم خاص باشه که از ساختش مدتهاست که می گذره...

اما با اینهمه باید اعتراف کنم که زیاد مطمئن نیستم که آیا  باید این فیلمو می دیدم یا نه؟! آیا واقعا آقای مهرجویی دوست نداشتن بعد این جریانات من و امسال من این فیلم رو ببینیم؟ آیا پیام فیلم در لا بلای حواشی گم شد؟

درس

انگار که من دانش آموز کند ذهنی هستم و کائنات استادی صبور. آنچه می دانم را او به من آموخته و من تجربه کرده ام. بعضی درسها برای من آسانترند و بعضی سخت تر. بعضی را زود یاد می گیرم و بعضی را بسیار دیر.

   مطمئنم استاد ازآ موختن به من خسته نمی شود٬ اگر من خسته و دلسرد نشوم. بالا و پائین٬ افراط و تفریط...می آموزم که افراط غلط است و در دام تفریط می افتم. چپ به راست و راست به چپ٬ آنقدر می روم تا راه میانه را پیدا کنم.

   اگر داده ها کمی تغییر پیدا کنند٬ باز هم می توانی جواب را بیابی؟...گاهی خنده ام می گیرد از اینهمه نادانی خودم. صورت مساله را کمی تغییر می دهد تا مطمئن شود که درسم را یاد گرفته ام.  از ندانسته هایم شرمنده نیستم٬ حتی از اشتباهات مکررم٬ چون آمده ام که یاد بگیرم. استاد صبور است منهم مشتاق یادگیری...چپ به راست٬ بالا و پایین...بالاخره رازش را کشف خواهم کرد.

.................................................................

.....................................................

............................................

چقدر این شعر قشنگه:

باز آمـــــدم باز آمدم از پیش آن یـــار آمـــــدم

در من نگـــردر من نگر بهر تو غمخوار آمدم

شاد آمدم شاد آمدم از جملــــــه آزاد آمـــــــدم

چندین هـــزاران سال شد تا من به گفتار آمــدم

آن جا روم آنجا روم بالا بدم بـــــــــــــالا روم

بازم رهان بازم رهان کاین جا به زنهــار آمـدم

من مرغ لاهوتی بدم دیدی کا ناسوتی شـــــــدم

دامش ندیدم ناگهان در وی گرفتــــار آمـــــــدم

من نور پاکم ای پسر نه مشت خاکـــم مختصـر

آخــــر صدف من نیستم من در شهـــوار آمـدم

ما را به چشم سر مبین ما را به چشم سر بیــن

آنجا بیا ما را ببین کان جــــا سبکبـــار آمـــــدم

از چار مادر برترم وز هفت آبا نیـــــز هـــــم

من گــوهر کانی بدم کاین جا به دیــدار آمــــدم

یارم به بازارآمده ست چالاک وهشیارآمده ست

ور نه به بازارم چه کا ر وی را طلبکار آمــدم

ای شمس تبریزی نظر در کل عالم کی کنـــــی

کانـــدر بیابان فنا جان و دل افگـــــــار آمــــدم

متن شعر از سایت هرات باستان