داستان کوتاه

تغییر

بابا امضای پیچیده ای داشت٬ وقتی که شغل پزشکی را انتخاب کرد چون مجبور بود در روز به دفعات زیاد از امضایش استفاده کند٬ امضایش را به آسانترین حالت ممکن تغییر داد. 

من امضای بسیار ساده ای داشتم وقتی که بزرگ شدم چند بار شکل امضایم را تغییر دادم و هر بار آنرا پیچیده تر کردم. . .  

اما امروز- فکر می کنم برای آخرین بار- باز امضایم را تغییر دادم البته کمی ظاهرش را ساده تر کردم. 

--------------------------------------------- 

-------------------------------------

---------------------------- 

می گویند زندگی به بخشهای هفتایی تقسیم شده و پس از پایان هر بخش ما با تغییری در خودمان و زندگیمان مواجه می شویم. من این نظریه هفت تایی را قبول دارم و همین چند روز پیش یکی از  بخشهای زندگی من تمام شد. یک بخش هفت ماهه٬ چیزهای زیاد و جدیدی یاد گرفتم در این دوره٬ درباره انسان٬ درباره زندگی٬ ... و من واقعا با آدم هفت ماه پیش کمی تفاوت دارم و این زیبا ترین اتفاقیست که برای هر کسی ممکن است بیفتد. البته هر تغییری بهایی دارد٬ هر درسی و هر آموختنی . . .  

--------------------------------------------- 

-------------------------------------

----------------------------

جمله امروز: دلیل همیشگی مشکلی که با آن روبرو هستیم٬ اینست که از برداشتن قدم بعدی می ترسیم.