X
تبلیغات
زولا

داستان کوتاه

دام

   آخرین بسته کاه را نیز به انبار برد و روی بسته های دیگر گذاشت. وسایل کارش را، جای همیشگی در گوشه انبار قرار داد و مشغول مرتب کردن بسته های کاه شد. طبق معمول هر شب دوستش نیز وارد انبار شده بود تا شب را کنار هم بگذرانند. هر شب روی بسته های کاه دراز می کشیدند و در حالی که به سقف خیره می شدند از رویاهایشان و داستانهایشان با هم صحبت می کردند.اما با نگاههای معنی داری که بینشان ردوبدل شد، دوست قدیمی دستی بر شانه او زد و انبار را ترک کرد.

   شب فرا رسیده بود و نور مهتاب اندکی فضای انبار را روشن کرده بود.نوری سفید رنگ که کافی بود تا او بدون زحمت راهش را به سمت پناهگاه تنهایی خود در پشت خروار کاه پیدا کند .دردی عجیب قلبش را زخمی کرده بود.جای همیشگی دراز کشید و در حالیکه دستانش را پشت سرش قفل کرده بود به دور دست ها خیره شد.کم کم در فکر فرو رفت و چشمانش را بست. نمی دانست دلیل این احساسش چیست.آیا درست تصمیم گرفته بود؟ آیا همه چیز درست پیش می رفت؟ با خود گفت : آیا ما همانی هستیم که همیشه رویایش را در سر می پروراندم؟ آیا او همانست که باید؟

   به یاد داستانهایی که برای خود در رویاهایش پرورانده بود افتاد.دلش خشک و خاموش بود و بی صدا و زخمی به حرفهای ذهنش گوش می کرد.کلافه بود، تصمیم گرفت که به خانه برود.از جا بلند شد و در نور کم مهتاب، تصویری مبهم در جلوی در دید که منتظر است تا او خلوتش را تمام کند. چند قدم به سوی او برداشت.حرکت دستی که همراه با لبخندی گرم به سوی او دراز می شد را در تاریکی تشخیص داد.گرمایی که به قلبش هدیه شده بود، درکی ورای اندیشه اش از معنای عشق به همراه داشت.

ـ

ـ

-

-

 

I'm a new soul

 

 

I'm a new soul I can do this strange world hoping I could learn a bit about how to give and take
But since I came here felt the joy and the fear finding myself making every possible mistake

la-la-la-la-la-la-la-la
I'm a young soul in this very strange world hoping I could learn a bit about what is true and faith. But why don't please trying to comunnicate finding just in love is not always easy to make
la-la-la-la-la-la-la-la
This is a happy end cause' you don't understand everything you have done wise everything so wrong

this is a happy end come and give me your hand I'll take your far away
[Refrain]
I'm a new soul I can do this strange world hoping I could learn a bit about how to give and take but since I came here fellt the joy and the fear finding myself making every possible mistake

la-la-la-la-la-la-la-la


la-la-la-la-la-la-la-la-la-la

( yael naim)

کلیپشو از اینجا ببینید

وظیفه ای مقدس

 

زنده آنهایند که پیکار می‌کنند، آنها که جان و تنشان از عزمی راسخ آکنده است. آنها که از نشیب تند سرنوشتی بلند بالا می‌روند٬ آنها که اندیشمند به سوی هدفی عالی راه می‌سپرند و روز و شب، پیوسته در خیال خویش یا وظیفه‌اى مقدس دارند، یا عشق بزرگ

ویکتورهوگو