X
تبلیغات
زولا

داستان کوتاه

لیست یادداشت‌ها rss

  • گاهی به زندگی خودم از بالا نگاه می کنم (چهارشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1396 09:57)
    از اون روزی فهمیدم دنیا جای عجیبیه که متوجه شدم من تنها کسی هستم در اطراف خودم، که خودم رو در طول یک روز فقط چند لحظه می بینم. در واقع همه از من بهتر میدونن وقتی عصبانی میشم قرمز میشم یا گوشه لبم میلرزه؟ خیلی وقتها دوست داشتم واکنشهای خودم رو ببینم. وقتی خیلی خوشحال میشم چه شکلی میشم. یا چرا همه دوستام وقتی با هیجان...
  • سال جدید (پنج‌شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1393 13:29)
    منتظر سال جدیدم. امروز اومدیم سر کار ولی بیشتر وقت به عکس گرفتن و گفتن آرزوی های خوب گذشت. تقویم سال 93 رو انداختم دور و به جاش تقویم جدید رو گذاشتم اما اتفاقات سال 93 رو نمی شه فراموش کرد. امشب با مامان به خونه جدیدش میریم اون هم سال جدید رو در یه خونه جدید شروع خواهدکرد. هنوزسفره هفت سین رو نچیدم، فردا در آخرین روز...
  • ساحلی نه چندان دور... (سه‌شنبه 4 تیر‌ماه سال 1392 10:54)
    دریا آرام است ومن مثل تکه چوبی شناورم روی این دریای آرام نه ساحلی که از آن آمده ام پیداست و نه ساحلی که به آن خواهم رسید... طوفان در راه نیست دریا که طوفانی باشد تو را با خود فرو می برد، به عمق تاریک خویش می کشاند و دوباره تو را پس می زند، بیم این که تو را در هم کشند، در دلت رخنه می کند و گاه امید اینکه تو را در خود...
  • از ۹۱ تا ۹۲ (شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1392 11:44)
    می گن سالی که نکوست از بهارش پیداست. هنوز نمی دونم بهار امسال چجوریه. اسفند پارسال که خیلی سخت گذشت و با تقلای زیاد تونستم خوب به پایانش برسونمش. توی محیط کار واقعا اوضاع خیلی سخت و پیچیده شده بود و با تصمیم عوض کردن واحدم توی شرکت یه تغییر رو برای سال جدید به خودم هدیه دادم. 3 سال توی واحد آی تی این شرکت کار کردم با...
  • زن آمازونی (سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1391 11:19)
    دنیای درون هر زن را چهار نیروی اصلی می سازد. مادر درونی، زن درونی(مادونا)، مرد درونی(آمازون) و معشوقه. مادر حامیست و زن با متانت، مرد با اقتدار است و معشوقه زیبایی جو. چیزی که در این بین روشن است، اینست که زن دنیای امروز در درون خود تعادل و توازن این چهار نیرو را از دست داده است. زن امروزی شدیداً به سوی جنبه آمازون...
  • جهان تن (چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1391 11:45)
    اصلا بیا شجاع باش، یه جوری باش که همیشه می خواستی باشی ولی جراتشو نداشتی، کارایی رو بکن که می خوای ولی وقتی خوب فکر می کنی می گی نه به صلاحم نیست. بیا و از امروز جور دیگه ای باش یه کم شجاع تر. . معدم درد می کنه نه اینکه فقط درد کنه نه، اصلا حالش خوب نیست، غذا که می خورم حالم بد می شه حتی وقتی هیچی نمی خورمم همینطوریم....
  • همین نزدیکیست (چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1391 10:59)
    صبحها می آیم زل می زنم به این صفحه مانیتور، کاغذهای یادداشت چسبانده ام بغل صفحه اش و یکی یکی کنارشان تیک می زنم، یعنی انجام شد. از کارهای اداری گرفته تا شخصی، پی گیری نامه فلان، تکمیل فلان پروژه، پرداخت وام و ... . انقدر روزها پی در پی هم سریع می گذرند و اینقدر شبیه هم می شوند که بعضی وقتها نمی توانم از هم تشخیص شان...
  • حصار (چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1391 10:58)
    خیلی جالب است وقتی آرام آرام حصارهای دورت را برمیداری تازه می فهمی که چه قفس تنگی برای خودت درست کرده بودی و چقدر دنیای اطرافت می توانست بزرگتر باشد. حصار ارتباطم با آدمها را بر می دارم یا شاید کل حصار را نه اما کمی دایره ارتباطاتم را گسترش میدهم. قبلا فقط با کسانی که تا آنجا که ممکن است شبیه خودم بودند ارتباط برقرار...
  • عشق دادن یا گرفتن؟ (چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1390 10:05)
    دو روز پیش طبق معمول ساعت چهار بعد از ظهر از شرکت خارج شدم. عموما منتظر می مانم تا اتوبوس بیاید اما سرما خورده بودم و دلم می خواست زودتر به خانه برسم و استراحت کنم برای همین سوار تاکسی شدم. هنگام رسیدن به مقصد ناگهان فکری مثل یک صاعقه از ذهنم گذشت و تصویر کیف پولم در کشوی میز کارم در ذهنم نقش بست٬ کیف پولم را جا...
  • روزمرگی(90 سال زندگی یا یک سال را 90 بار زندگی کردن) (یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 11:40)
    خوب که دقت می کنم می بینم من خواننده وبلاگهایی هستم که زندگی نویسنده های آنها دچار روزمرگی نیست. اندیشه های طلایی هم اگر دچار روزمرگی و تکرار شوند دیگر طلایی نیستند. . . ---------------------------------------------------------------------- حفظ تعادل: برگزیده از خرد معنوی در ارتباطات اگر دیگران اعمالی انجام میدهند که...
  • پیوند (دوشنبه 2 آبان‌ماه سال 1390 12:05)
    شریک شده ام. همه زندگی ام را با کسی شریک شده ام. همه هستی ام را٬ همه بودنم را. حس خوبیست. میخواهم تمام قرار دادهای زندگیم را از نو بنویسم. قراردادهایی که با زندگی داشتم. قراردادهایم با خدا با خودم با همه. میخواهم همه چیز تازه باشد. نو ِ نو٬ میخواهم یک نقطه بگذارم بروم سر خط بعد. سلام٬ به نام او آغاز می کنم. نه بهتر...
  • فانی (دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 09:20)
    نمی دونم چرا جدیدا اینجوری می خونم تابلوها رو. چند هفته پیش دم یه مغازه میوه فروشی دیدم نوشته٬ شاتوت درکه٬ گِرد؛ و تازه٬ بعد کلی تعجب کردم که تازه بودنش اوکی حالا گرد بودنش گفتن داره! که یهو متوجه شدم داستان چی بوده گردوی تازه! بعد همین چند روز پیش تو بازار تجریش روی یه تابلو دیگه دیدم نوشته ساقی ِ دست نخی!٬ آره خب در...
  • ویولن (دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1390 11:20)
    از همان موهای وزی دارد که فقط جنوبیها دارند، از همان موهای فرفری که وقتی شانه شان می کنی وز می شوند. از همان چشمان درشت و مشکیی دارد که باشو غریبه کوچک داشت کمی درشت تر و برجسته تر اما پوستش درست همان رنگیست مثل باشو. لبهایش هم درشت است و تیره و همه اینها مجموعه دوست داشتنی و جذابی را ایجاد کرده است. او آنجا دم خانه...
  • به خاطر عشق (چهارشنبه 1 تیر‌ماه سال 1390 14:44)
    ما باید یاد بگیریم طوری زندگی کنیم که یا هرکاری را به خاطر عشق انجام دهیم و یا اصلا انجام ندهیم . " راه بقای معنوی در عصر حاضر "
  • تلنگر (دوشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1390 16:11)
    اگر به فضاهای ذهنی راهی بود و تو مینشستی و میخواندی که دوستت، همسرت، عشقت، رفیقت تو را لابلای فکرهاش با خودش، وسط حرفهاش با بقیه چگونه تصویر میکند، که حسش نسبت به تو چیست، چگونه به تو و به دیگران نشانش میدهد، چه واکنشی داشتی؟ چقدر محکمتر میماندی؟ چطور میرفتی؟ قرض گرفتم از: تاب
  • مشکلات زندگی روزمره (پنج‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1390 12:36)
    فقط و فقط می توان با اکتساب شناخت٬ بینش معنوی و ارتقای افق آگاهی در زندگی روزمره بر مشکلات مزبور پیروز شد. هارجی
  • برای ویکی (چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390 09:13)
    نمی توانم باور کنم که تو چیزی جز هدیه خداوند باشی.
  • گر چه وصالش نه به کوشش دهند هر قدر اى دل که توانى بکوش (یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1389 10:30)
    لطف الهى بکند کار خویش مژده رحمت برساند سروش لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته ء سربسته چه دانى خموش این خرد خام به میخانه بر تا مى لعل آوردش خون بجوش گر چه وصالش نه به کوشش دهند هر قدر اى دل که توانى بکوش هر قدر اى دل که توانى بکوش
  • خویش انظباطی (شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 09:28)
    می گه: احتمالا مهمترین فاکتوری که باعث تفاوتهای بین زین الدین زیدان و کریم باقری شده٬ تفاوت در خویش انظباطی این دو تا آدمه. فکر می کنم: شاید مهمترین فاکتوری که باعث تفاوتهای بین اونچه که دوس دارم باشم و اونچه که هستم شده همین نداشتن میزان مناسب از خویش انظباطیه٬ خویش انظباطی باعث میشه بالقوه هامونو به فعل در بیاریم.
  • خم نشو (سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389 12:58)
    تا خم نشوید٬ کسی نمی تواند سوارتان شود. مارتین لوتر
  • بگذار از زندگی بیشتر لذت ببریم (شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1389 11:05)
    اکثر اوقات اوضاع آنطور که ما فکر می کردیم پیش نمی رود. کلا در اکثر مواقع «زندگی آنطور که ما فکر می کردیم نیست» ولی نکته مهم اینجاست که این جمله با٬ «زندگی آنطور که ما می خواهیم نیست» بسیار تفاوت دارد. در اکثر مواقع شرایط جدیدی که با آن روربرو می شویم با آنکه طبق پیش بینی ما نبوده اما در نهایت می تواند به همان اندازه...
  • بلو استار (چهارشنبه 20 بهمن‌ماه سال 1389 10:00)
    من نشانه های حضور تو را می شناسم.
  • دگرگونی (سه‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1389 14:22)
    شاید یکی از مهم ترین رازهای زندگی٬ راز دگرگونی باشد. شرایط برای پیشبرد ما به سوی پیشرفت٬ دگرگون می شوند. در صورتیکه این راز را درک کنیم و با دگرگونی ها کنار بیاییم٬ به جای آنکه موجهای دگرگونی بر سرمان ویران شوند و غرقمان کنند یاد می گیریم که باید بر این موجها سوار شد و آنها را هدایت کرد. چون هر حرکت رو به جلو نیاز به...
  • فجر (دوشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1389 10:27)
    انقلاب ما٬ انتخاب ما نبود.
  • شما ذهنتان نیستید (چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1389 10:22)
    دکارتِ فیلسوف با ادعای معروف خود: «من فکر میکنم٬ پس هستم!» معتقد بود که بنیادی ترین حقیقت را بیان کرده است. درواقع او با برابر دانستن فکر کردن با «بودن» و یکی دانستن هویت خویش با فکر٬ اساسی ترین اشتباه را بیان کرده است. هنگامی که کسی نزد پزشکی می رود و می گوید:«صدایی در سرم می شنوم.» احتمالا او را پیش روانشناس می...
  • طرز فکر (پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1389 10:37)
    من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود. توماس ادیسون
  • مردم شناسی (پنج‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1389 12:25)
    خیلی جالب بود٬ سر کار بودم٬ پنجشنبه بود٬ یعنی ساعت یک و نیم می تونستم برم خونه. ساعت حدود دوازده بود. کارای مهم ترم رو انجام داده بودم و برای انجام کار تازه ای حوصله نداشتم. دلم میخواست این یک ساعت و نیم هم زودتر بگذره تا برم خونه. اومدم توی بلاگ اسکای چند تا از وبلاگهای به روز شده رو شانسی باز کردم البته نه خیلی...
  • فقط یک حرکت پارو (یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1389 15:56)
    آدم بعضی وقتا فکر می کنه خیلی دور شده اما فقط یه حرکت پارو کافیه تا باز برگرده توی مسیر اصلی. پ.ن: مگه میشه جریان برق از داخل یک سیم عبور کنه و خود سیم رو لمس نکنه؟!
  • فراتر از ذهن (دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1389 12:24)
    صرف نظر از وسعت دامنه جهان بینی ما در باب خداوند٬ همیشه عنصر ناشناخته دیگری فراسوی افق فهم ما وجود دارد. این خاصیت حقیقت است. بنابراین ما چیزی را که می توانیم٬ درک می کنیم و در باب سایر علوم٬ حکمت هاو ادراکات سرگشته یا از آن غافلیم. اما چطور می توانیم نسبت به آنچه نمی دانیم٬ دانایی کسب کنیم؟ به نظر می رسد در دور باطل...
1 2 3 >>