داستان کوتاه

تو را دوست دارم چون...

خیلی وقت بود که با خودم فکر می کردم، اون چه چیزیه که آدمها رو به هم نزدیک می کنه؟ شباهت افکار؟ تفاهم در علاقه مندیها؟ تشابه در چیزهایی که ازشون لذت می بریم؟ حرف مشترک؟ گذشته مشترک؟ دونستن خصوصی ترین مسائل همدیگه؟ هم مسلک بودن؟ اعتقادات معنوی مشابه؟ ...

مدتی بود که راجع بهش با دوستم مریم هم زیاد صحبت می کردیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که اون چیزی که آدمها رو به هم نزدیک میکنه دوست داشتن طرف مقابل و دادن آزادیه (به صورت دوطرفه)

البته شاید اکثر کسانی که بعد از شنیدن این نظر سرشون رو به نشانه تایید تکون می دن به این فکر می کنن که، اگر توی رابطه شون با دیگران محبت و دوست داشتن وجود دشته باشه و طرف مقابل هم بهشون آزادی بده خیلی خوبه و به نظر من عده کمی هستن که به این فکر کنن که رابطه ای خوبه که در عین وجود علاقه، خودشون به دیگری آزادی بدن، منظورمو خوب گفتم؟

اکثرا آدمها دنبال گرفتن چیزهای خوب هستن و خیلی کم به فکر بخشیدن اون به دیگری هستن.

به نظر شما مهمترین عاملی که آدمها رو به هم نزدیک می کنه چیه و چرا ما از آزادی که دیگران به ما می دن لذت می بریم اما در بخشیدن اون سخت گیریم؟

توضیح: منظورم از آزادی اینه که آدمها رو همونطور که هستن بپذیریم.

تاثیر پذیری

تاثیرپذیری فرد را به این ادراک نایل می کند که اگر ما به مستقل بودن خود غره شویم٬ از رفتن زیر بار انقیاد* دیگران اجتناب کنیم٬ انتظار دوستی و صمیمیت از هیچ کس نداشته باشیم-علیرغم هر تلاشی که آنان برای اثبات خلاف آن به خرج می دهند٬ بر وقار خود پافشاری کنیم و روحیه پرورش یافته کودکانه خود را فراموش کنیم٬ در زندگی خود مانعی ایجاد می کنیم که نه تنها دیگران را از ما دور نگه می دارد٬ بلکه ما را از برکات خداوند نیز محروم می کند. 

پالجی 

*انقیاد:  رام شدن و فروتنی نمودن