X
تبلیغات
رایتل

داستان کوتاه

زن آمازونی

 

 

 دنیای درون هر زن را چهار نیروی اصلی می سازد. مادر درونی، زن درونی(مادونا)، مرد درونی(آمازون) و معشوقه. مادر حامیست و زن با متانت، مرد با اقتدار است و معشوقه زیبایی جو. چیزی که در این بین روشن است، اینست که زن دنیای امروز در درون خود تعادل و توازن این چهار نیرو را از دست داده است. زن امروزی شدیداً به سوی جنبه آمازون شخصیتش متمایل شده است، او به سوی قدرت و در ضدیت با عشق جهت‌گیری کرده است. مادری را به تعویق می‌اندازد، با مادونا که از مد افتاده، در تماس نیست و از معشوقه فقط به قصد کامجویی جنسی استفاده می‌کند.

زن در گذشته جنس درجه دویی بود که حق رای، تحصیل و ... را نداشت. جنبش فمینیستی بسیاری از حقوق از دست رفته زن را به او باز گرداند و از سویی دیگر او را به هر چه نزدیکتر شدن به جنبه مردانه خود تشویق کرد. زن امروز از زن بودن سرخورده شده و به مرد بودن پناه برده است.  اینکه آیا واقعا جنبش فمینیستی٬ دنیای زن امروز را تا این حد متحول ساخته است یا دلایل دیگری نیز در آن دخیل بوده خود بحثی جداست.

حالا دیگر زن حقوق ازدست رفته خود را بازپس گرفته است و مرد امروز نیز آن مرد مستبد دیروز نیست و شاید او نیز در جستجوی جنبه های گمشده زن باشد. حالا که بستر این بازگشت به خود برای زن امروز مهیا گشته است، زن خود مسئول بازگشت دوباره به سمت سرشت حقیقی خود است. او می تواند با حمایت مرد آگاه این دوره آرام آرام آمازون خود را به تعادل برساند و معشوقه وجود خود را پرورش دهد و مادونای خاموش خود را بیدار سازد.       

عامل اصلی توزیع نسخه قاچاق فیلم سینمایی "سنتوری"

خلاصه داستان:   علی که علاقمند به هنر موسیقی است و با مخالفت خانواده برای ادامه‌ی کار مواجه می‌شود، پس از ازدواج با هانیه، با وجود عشق و علاقه به موسیقی و شهرت خود، بر اثر مشکلات به دام اعتیاد می‌افتد. این شروع سقوط علی "سنتوری" ست .

----------------------------------------------------------

آفتاب:   عاملان اصلی توزیع نسخه قاچاق فیلم سینمایی "سنتوری" ساخته داریوش مهرجویی توسط پلیس امنیت حوالی میدان انقلاب دستگیر شدند.
مرتضی شایسته رئیس اتحادیه تهیه‌کنندگان و پخش‌کننده "سنتوری" ظهر امروز در جمع خبرنگاران گفت: "باند توزیع قاچاق محصولات سینمایی سابقه چند ساله دارد و فیلم‌های زیادی را قربانی کرده است. سال گذشته پلیس امنیت با همکاری نیروی انتظامی و قوه قضائیه برای دستگیری این عده وارد میدان شد و توانست بخش اعظم قاچاق را مهار کند."

. . .


فرامرز فرازمند تهیه کننده "سنتوری " درباره تلاش های گروه در مورد فیلم می گوید : " ۲ سال زحمت و مشقت و ناراحتی برای تولید و حفظ یک اثر آموزنده و تاثیرگذار دستمزدی چنین در پی‌داشت که از مدیران فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کردیم، مردم جواب‌ ما را در جشنواره ۲۵ دادند و آن را انتخاب کردند." وقتی فیلم به صورت کپی غیر مجاز وارد بازار می شود جدای از این که دست اندر کاران آن اثر را دچار دلسردی می کند پیامد دیگری هم دارد و آن ورشکست شدن این نوع نگاه به تولید اثر سینمایی و از طرفی گسترش فیلم در لایه های مختلف جامعه برعکس برنامه ریزی مدیران در کشور است . چرا که اگر اثری این گونه آسیب شناسانه به اجتماع بنگرد و دچار محدودیت در پخش و نمایش شود و سپس در شکلی گسترده تر قاچاق شود نه مدیران به خواسته خود که محدود کردن است ، می رسند و نه گروه تولید به خواسته خود ( جز کارگردان که به نوعی اثرش همه گیر می شود ) .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

   با اینهمه تبلیغی که درباره قاچاق فیلم می شد٬ حتی دیگه نیم نگاهی هم به فیلمهای دست فروشا نمینداختم٬ اما...

من فیلم دردناک(!) علی سنتوری رو دیدم و احترامم نسبت به آقای مهرجویی دو چندان شد و همچنین دیگه نمی تونم باور کنم جلوگیری از اکران این فیلم بخاطر ممنوع الصدا بودن محسن چاوشی بوده با اون اشاره ظریف کارگردان به لباس «عبا»مانند علی سنتوری در تمام صحنه های درد آور فیلم و اینکه وقتی  CD قاچاق تمام فیلمهای در حال اکران در سطح شهر به راحتی و به وفور پخش می شه چرا پلیس امنیت باید دنبال قاچاقچیان این فیلم خاص باشه که از ساختش مدتهاست که می گذره...

اما با اینهمه باید اعتراف کنم که زیاد مطمئن نیستم که آیا  باید این فیلمو می دیدم یا نه؟! آیا واقعا آقای مهرجویی دوست نداشتن بعد این جریانات من و امسال من این فیلم رو ببینیم؟ آیا پیام فیلم در لا بلای حواشی گم شد؟

تعادل

   روزی که مطلب<<سهمیه>> را می نوشتم؛ بسیار از شرایط موجود در جامعه ناراضی و عصبانی بودم. مطلب به دو برنامه تلویزیونی که پشت سرهم از شبکه اول سیما پخش شده بود مربوط می شد که شرح خلاصه ای از برنامه اول که به سهمیه بندی جنسی در دانشگاهها می پرداخت را نوشتم. تصمیم داشتم چند روز بعد شرح برنامه دوم که مربوط به اولویت مردان بر زنان در  بازار کار بود را نیز بنویسم؛ که این برنامه دوم و نحوه تولیدش خشم مرا برانگیخته بود و چنانچه شرح دادم در هنگام تماشای برنامه اول کاملا بیطرفانه برنامه را پی گیری کرده بودم. اما چند روز بعد از نوشتن ادامه آن مطلب منصرف شدم.

   با خودم فکر کردم با نوشتن چنین مطلبی چه هدفی را دنبال می کنم؟ به جز فرونشاندن خشم خودم و انتقال احتمالی آن به خواننده این مطلب؛ چه حاصل دیگری دارد؟    وقتی بسیاری از حقوق انسانی در جامعه من مشروط ویا ممنوع اعلام می شود؛ من باید چه عکس العملی نشان دهم؟. . .

    مطمئنم پاسخ؛ خشم؛ بی تفاوتی ویا سکوت و تن دادن به این افسردگی اپیدمی نیست.    البته حتما توجه دارید که منظور من از اوضاع موجود فقط مطالبی که در دو برنامه تلویزیونی مورد بحث قرار گرفت نیست. منظورم بی ثباتی اقتصادی جامعه؛ دخالت دولت در خصوصی ترین مسائل مردم و همه مشکلاتی که همه ما آنرا لمس کرده ایم و می کنیم؛ است.

   اما رسالتی که بعنوان یک انسان برعهده من است و عشقی که به زندگی و لذت بردن از لحظه لحظه آن دارم ذهن مرا از واکنشهای خشمگینانه سابقم دور می کند؛ اما کماکان معتقدم بسیاری از قوانین حاکم بر جامعه من؛ غیرانسانیست.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دوستی به من گفت؛ وقتی کسی لوله اسلحه اش را روی پیشانی ات چسبانده باشد و تو هم اسلحه ات را روی پیشانی او گذاشته باشی و تهدید شوی که شلیک کن یا من شلیک می کنم؛ چه می کنی؟ اگر شلیک کنی قاتل خواهی بودو اگر شلیک نکنی خود به قتل می رسی. در هر دو سوی این ماجرا بازنده ای. بهتر است اصلا وارد چنین بازیهایی نشوی! . . . اینها را بعد از این گفت که: فکر کن روزی رئیس جمهور ایران یک زن باشد. اینکه چه بی عدالتی احتمالی رخ خواهد داد و همین الان اکثر زنانی که به مقامی می رسند در حیطه اختیارات خود قصد تلافی دارند. . .و گفت؛ تعادل یک اصل است و اگر تاریکی می توانست حتما بر روشنایی پیروز می شد.  

 

سهمیه

حوصله ام سر رفته؛ روی مبل لم می دهم و تلویزیون را روشن می کنم. از کانال یک به پنج و دوباره برمی گردم روی کانال یک.

مجری برنامه دختر جوانیست؛ می گوید:سال گذشته ۶۷٪ قبولی دانشگاها را دختران تشکیل داده اند.  جوری این جمله را می گوید که اول فکر می کنم دارد به این مساله افتخار می کند. مجری دیگر که او هم دختریست جوان می گوید: سوال اینجاست که چرا قبولی دختران در دانشگاهها اینقدر افزایش یافته است؟

مکث می کند و دختر اولی دوباره می گوید: یا اینکه چرا قبولی پسرها در دانشگاه تا این حد کاهش پیدا کرده است؟

هردو سکوت می کنند و مصاحبه های مردمی پخش می شود. دختری چادری که خود امسال یکی از داوطلبان کنکور بوده به این سوال ایندو اینطور جواب می دهد: خب؛ به خاطر سربازی. پسرها امکان شرکتشان در کنکور محدود است ولی دخترها تا هروقت که بخواهند می توانند کنکور بدهند.

پسری که از وضع موجود بسیار ناراضی به نظر می رسد می گوید: روز خواستگاری نمی پرسند چقدر درس خواندی. می پرسند چقدر پول داری. خب؛ پسرها مسئولیت یک خانواده را باید بعهده گیرند و سریعتر جذب بازار کار می شوند. . . نظرهای مشابه دیگری پخش می شوند و دوباره تصویر دو دختر مجری. اولی خطاب به دومی می گوید: تو با سهمیه جنسیتی موافقی؛ که ۵۰٪ دخترها شانس ورود داشته باشند و ۵۰٪ هم پسرها؟ دومی کمی فکر می کندو می گوید: نه! حالا که دخترها اینقدر خوب درخشیده اند برای چه باید چنین سهمیه ای وجود داشته باشد؟ مگر نمی دانی قبل از انقلاب درصد ورود به دانشگاهها دقیقا برعکس بوده و کمی پیش از آن حتی دختران اجازه تحصیلات مقدماتی را هم نداشته اند.

بعد مصاحبه با زنانی که در سالهای ۶۰ و قبل از آن وارد دانشگاه شده اند پخش می شود. از سختی مسیری که تا ورود به دانشگاه طی کرده اند می گویند و از تعداد کم دختران دانشگاه در آن زمان. . .

من در حین تماشای این برنامه با خودم فکر می کنم: این سهمیه پنجاه درصدی هم فکر بدی نیست. چون تعداد زیادی از دختران فارغ التحصیل از دانشگاه؛ بعداز اخذ مدرک؛ خانه نشین شده و عملا از درسی که خوانده اند بهره چندانی نصیب جامعه نمی شود.

مصاحبه ها همینطور پخش می شوند با نظرهای مختلف و مصاحبه با یک مقام مسئول که اعلام می کند: هنوز چنین طرحی برای تصویب مطرح نشده است.

من همینطور در ذهنم دارم اطلاعات را بالا و پایین می کنم که آیا این کار مفیدست یا نه که برنامه بعدی شروع می شود. این یکی خیلی جالب تر است.

ادامه دارد. . .