X
تبلیغات
رایتل

داستان کوتاه

همین نزدیکیست

صبحها می آیم زل می زنم به این صفحه مانیتور، کاغذهای یادداشت چسبانده ام بغل صفحه اش و یکی یکی کنارشان تیک می زنم، یعنی انجام شد. از کارهای اداری گرفته تا شخصی، پی گیری نامه فلان، تکمیل فلان پروژه، پرداخت وام و ... . انقدر روزها پی در پی هم سریع می گذرند و اینقدر شبیه هم می شوند که بعضی وقتها نمی توانم از هم تشخیص شان بدهم. روزها پشت مانیتور تا عصر و عصرها توی خانه بسیار شبیه هم و دوباره صبح است و باید بیایم سر کار. اما واقعا دنبال چه می گردم توی همه این توالی. یک چیزی بود که خیلی مهم بود. همان چیزی که گم کرده ام. راستی چی بود؟

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
VaySA fEK koANam
چهارشنبه 7 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 11:03 ق.ظ
امتیاز: 0 0