X
تبلیغات
رایتل

داستان کوتاه

جهان تن

 

اصلا بیا شجاع باش، یه جوری باش که همیشه می خواستی باشی ولی جراتشو نداشتی، کارایی رو بکن که می خوای ولی وقتی خوب فکر می کنی می گی نه به صلاحم نیست. بیا و از امروز جور دیگه ای باش یه کم شجاع تر.  

.

 معدم درد می کنه نه اینکه فقط درد کنه نه، اصلا حالش خوب نیست، غذا که می خورم حالم بد می شه حتی وقتی هیچی نمی خورمم همینطوریم. بیا و یکم یاغی باش بیا بگو من نامحلولم اصلا حل نمیشم ترکیب و ساختارم در هم شکسته نمیشه که بخواد حل شه. میگه چای، قهوه، میوه خام، غذای چرب، سوسیس و کالباس،بیسکویت و شکلات نخور. پنیر پیتزا که اصلا نخور که واسه معدت سمه، سس سفید اصلا.

به دوستم می گم شده یه وقتایی هر کاری بخوای بکنی حس کنی حال نداری، رمق نداری همش احساس خستگی کنی. می گه آره جدیدا همش اینطوریم، از فکر زیاده از بس فکرای تخریب کننده می کنم، اما تو اینطوری نیستی. می گه تو زیاد فکر می کنی و برنامه ریزی می کنی، خستگیت ذهنیه. می بینم راست می گه. به خودم می گم فکر نکن. اصلا به هیچی فکر نکن، اینقدر سخت نگیر. به دوستم می گم میدونی پیدا کردن نقطه تعادلش سخته. نه اینکه بی خیال باشی نه واسه 10 سال دیگه ات ریز به ریز برنامه بریزی. می گه وقتی برنامه ریزی می کنی اگه اونطور که تو برنامه ریختی نشه همش ناراضی هستی. باید همه چیز همونطور و همونوقت  که تو برنامه ریزی کردی اتفاق بیفته، اگه یه ذره اینور اونور شه اعصابت خورد میشه. اینقدر ریز برنامه ریزی نکن. فکر می کنم، چه ارتباط عجیب و جالبیه بین تن و روح و روان.

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
زیبا و قابل تامل... لذت بردم
دوشنبه 6 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 06:13 ق.ظ
امتیاز: 0 0
این قسنت خیلی خوب بود
شنبه 18 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:46 ق.ظ
امتیاز: 0 0
ممنون دوست خوب
سه‌شنبه 12 دی‌ماه سال 1391 ساعت 10:07 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بسیار جالب بود اتفاقا" هفته گذشته در سمیناری شرکت داشتیم که همین مطلب مطرح شد و سخنران به چالش کشیده شد
برکت باشد
چهارشنبه 30 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 12:46 ب.ظ
امتیاز: 0 0