X
تبلیغات
رایتل

داستان کوتاه

ساحلی نه چندان دور...

دریا آرام است

ومن

مثل تکه چوبی شناورم روی این دریای آرام

نه ساحلی که از آن آمده ام پیداست

و نه ساحلی که به آن خواهم رسید...

طوفان در راه نیست

دریا که طوفانی باشد تو را با خود فرو می برد،

 به عمق تاریک خویش می کشاند و دوباره تو را پس می زند،

 بیم این که تو را در هم کشند، در دلت رخنه می کند

 و گاه امید اینکه تو را در خود غرق کند؛ امیدی غمگین برای رهایی...

اما هر چه که هست،

 دریا که طوفانی باشد تو را حرکت خواهد داد...

من

روی این دریای آرام پر از سکوتم و منتظر

منتظر دیدن برقی در آسمان که امید رعدی را دهد و بارشی را

 دلم وزیدن نسیم ملایمی را چشم به راه است که نوید حرکت دهد،

 نه حرکتی آنچنان افتان وخیزان که مرا در هم بکوبد

که حرکتی آرام به سوی ساحلی نه چندان دور...

دریا همچنان آرام است

دریای آرام، مجالیست برای در خود فرو رفتن

 لحظه ای درنگ ...

و باز نسیم ملایمی وزیدن می گیرد

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام عزیزم
بسیار زیبا بود این حاکی از دوره استراحت روحیست همچو رها شدن برکت باشد.
شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:49 ق.ظ
امتیاز: 0 0
مممم...
چی بگم الان
بعد این همه مدت
هان؟!
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:28 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو به من چی بگی؟! من به تو چی بگم؟! باز من سالی یه بار می نویسم تو چی؟ :دی