داستان کوتاه

کلید

  

 

سفر روح به سوی سرمنزل الهی هنگامی آغاز می شود که از روند رشد فعلی خویش که دچار رکود شده نومید شوید. 

 

از کتاب: کلام زنده 

 

پ.ن۱مرتبط به متن: مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم   

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن۱ بی ربط به این یادداشت!:در واقع وقتی انگشت بر عیب دیگری میگذاریم٬ عیوبی که درون خودمان است را دیده ایم. ما اشکالات خودمان را در دیگری می بینیم. (این را کاملا لمس کرده ام٬ مخصوصا وقتی شروع به راهنمایی دوستی می کنم و عیوبش را به او متذکر میشوم.) 

ازدواج

   

مدتی بود که فکر می کردم چه خوب می شد اگه می شد اینطوری زندگی کرد. اما منظورم از اینطوری چیه؟ چند روز پیش یه ایمیل به دستم رسید که دیدم چقدر خوب اینطوری که مد نظر من هست رو توضیح داه البته بعضی قسمتهاش با اون چیزی که توی ذهن من هست متفاوت بود٬ برای همین فقط اون قسمتهاییش که دوس داشتم رو اینجا میذارم. اما واقعا چی میشه توی ایران هم اونا که فکر می کنن اینجوری بهتره٬ اینطوری زندگی کنن؟  

عنوان این ایمیل «ازدواج از دیدگاه اوشو» بود٬ پس به احتمال زیاد این مطالب از اوشو هست: 

ازدواج باید در مرتبه دوم باشد، پدیده ی اولیه باید عشق باشد؛ آنوقت می توانید باهم باشید. این باهم بودن، باید یک دوستی و یک مسئولیت باشد. وقتی که دو نفر عاشق یکدیگرباشند، مسئول هستند، از یکدیگر مراقبت می کنند. برای ایجاد چنین مسئولیت ومراقبتی به هیچ قانونی نیاز نیست؛ هیچ قانونی قادر به ایجاد آن نیست. در بالاترین حدّ، قانون می تواند ساختاری تشریفاتی بر شماتحمیل کند که عشق و دوستی شما را نابود خواهد کرد.

  درعین حال، چون باید در یک جامعه زندگی کنید، می توانید ازدواج کنید، ولی ازدواج باید در مرتبه دوم بماند. ازدواج باید فقط به این دلیل باشد که شما یکدیگر را دوست دارید؛ ازدواج باید حاصل عشق شما باشد، نه برعکس.

    اگر روزی عشق از بین رفت، برای ازبین بردن ازدواج هیچ مانعی نباید وجود داشته باشد. اگر دو نفر بخواهند ازدواج کنند، هردوباید باهم توافق داشته باشند. ولی برای طلاق گرفتن، حتی اگر یک نفر بخواهد طلاق بگیرد، همین باید کافی باشد. برای طلاق نباید به توافق دو نفر نیاز باشد. هم اکنون، برای ازدواج هیچ مانعی وجود ندارد. هر دو احمقی می توانند به اداره ثبت بروند وازدواج کنند! ولی برای طلاق هزار و یک مانع وجود دارد.  این رویکردی بسیار جنون آمیز است.

  به نظر من، وقتی دو نفر بخواهند ازدواج کنند، انواع موانع باید ایجاد شود: باید به آنان گفته شود: ”دوسال صبر کنید. دوسال باهم زندگی کنید و پس از دو سال، اگر بازهم مایل به ازدواج باهم بودید، برگردید.“

  مردم باید مجاز باشند باهم زندگی کنند تا بتوانند خودشان را بشناسند و ببینند که آیا باهم جور هستند یا نه؟ آیا می توانند در زندگی باهم یک هماهنگی ایجاد کنند یا نه؟

 من نه با ازدواج موافق هستم و نه با طلاق. به نظر من، بین مردم فقط باید یک رابطه دوستانه، یک مسئولیت و یک حمایت وجودداشته باشد. و اگر آن روز دور است، تا آن زمان نباید اجازه داد که ازدواج امری آسان باشد. مردم باید فرصت بیابند تا یکدیگررا آزمایش کنند، در انواع موقعیت ها با هم زندگی کنند. ازدواج، فقط به دلایل احساسات شاعرانه و عشق در نگاه اول، نباید مجازباشد.

  بگذار اوضاع خنک شود، بگذار اوضاع معمولی شود، بگذار تا ببینند چگونه با زندگی معمولی و مشکلات روزمرّه کنار می آیند و تنهادر آن صورت باید مجاز باشند که با هم ازدواج کنند.

تکه های ذغال سنگ

 

هدف از زندگی، رشد به بهترین شکل ممکن است. یکی از اصولی ترین حقایق معنوی همین است. آنچه این اصل عنوان نمی کند، به قدر آنچه که عنوان می کند مهم است. نمی گوید که هدف از زندگی موفق شدن، یافتن همسر مناسب،فراهم کردن یک زندگی راحت یا حرفه ای قابل توجه ومهیج یا شاید هدفی کمتر خصوصی است و منافع جمعی را مد نظر دارد، مثل کاری عام المنفعه انجام دادن و . . . ، یا حتی احساس خوب داشتن است، می گوید هدف از زندگی شما رشد کردن است. این یعنی قرار نیست جریان زندگی نرم و ملایم باشد. قرار نیست چیزی کامل باشد. قرار بر این است که چالش هایی را تجربه کنیم. قرار بر متحمل شدن سختی هاست. آمده ایم که بیاموزیم. 

 گاهی که با مشکلات مواجه می شویم از خود می پرسیم: کجای کارم اشتباه است؟ پاسخ اینست: وقتی قرار بود به دنیا بیایی تا به شیوه ای که خود انتخاب کرده بودی به کمال برسی، به سکون رای ندادی، رشد را انتخاب کردی. شاید زیر واژه رشد خط کشیده باشی و دور آن ماه و ستاره کشیده و در کنارش نوشته ای " خواهش می کنم، تا آنجا که ممکن است طالب رشدم." و بعد البته، وقتی به دنیا آمدی انتخاب خود را فراموش کردی. اما اگر به روند زندگی ات نگاه کنی خواهی دید که همواره در حال رشد بوده ای! 

 الماس چیست؟ 

 در مقیاس موهو الماس سخت ترین و گرافیت نرم ترین است .حال آنکه اتمهای تشکیل دهنده هر دو کربن است.این تفاوت ناشی از آن است که در الماس اتمهای کربن در یک شبکه سه بعدی به یکدیگر متصل هستند در حالی که در گرافیت ورقه هایی هستند که با پیوند های سست به یکدیگر متصل اند.برای به دست آوردن تنها 5 گرم الماس می باید به میزان 1000 کیلو گرم استخراج معدن داشته باشیدکه تنها 20 ذرصد آن کیفیت لازم جواهری را دارد. الماس نام خود را از خاصیت سختی بالای آن و از کلمه یونانی (adamas) به معنی غیر قابل تسخیر (unconquerable) گرفته است هیچ چیز از نظر سختی نمی تواند با الماس رقابت کند سختی الماس (با درجه سختی10) 140 بار بیشتر از کرندم با درجه سختی 9 وگوهر های مربوط به این خانواده یعنی یاقوت قرمز(ruby) و یاقوت کبود(sapphire) می باشد با وجود اینکه سختی الماس در جهت های مختلف کریستالی متفاوت است یک الماس را فقط می توان با یک الماس دیگر یا پودر الماس برش داد. 

الماس تکه ذغال سنگی است که در مقابل فشار سر تسلیم فرود آورده است. تکه ذغال سنگی مدفون شده در اعماق زمین را متصور شوید. اگر هیچ شناختی از وجوه خارق العاده طبیعت نداشته باشید، پس از آزمودن ذغال سنگ مدفون شده آن را چیز بی خاصیتی ارزیابی کرده امکان رشد آنرا منتفی میدانید. اما اگر هزاران سال بعد به سراغ همان ذغال سنگ بروید، از دیدن این که ذغال به الماسی ارزشمند و درخشان تبدیل شده متحیر می شوید. ذغال به فشار تسلیم شده و به مقصود ، که همان رشد کردن و زیباترین جواهر شدن است، می رسد. 

 

ادامه مطلب

به گستردگی کائنات

   

  وقتی تمام انرژی خودمون رو از منابع محدودی تامین می کنیم٬ از دست رفتن اون منبع تاثیر زیادی بر زندگی ما میذاره. مثلا وقتی اکثر انرژی و رضایت خاطر خودمون رو از طریق شغل و حرفه مون تامین می کنیم٬ تلاطمات کاری چقدر بر کیفیت زندگیمون تاثیر میذاره. یا اگه فرزند٬ همسر و یا یک دوست تبدیل به مرکز کانونی میشه که تمام توجهات رو از اون می گیریم و به اون میدیم٬ چقدر این رابطه می تونه کم کم در معرض خطر قرار بگیره. در نتیجه٬ منابعی که از اون انرژی می گیریم باید بسیار گسترده باشه تا با قطع دائمی/مقطعی منبع یا متلاطم شدن رابطه ما با اون منبع٬ زندگی ما دچار بحران نشه.  

  در نهایت باز هم به یاد جمله زیبای استادم افتادم که«تجربه مهم تر از باور است.» چون من تمامی این مطالب رو قبلا در کتاب پیشگویی آسمانی جیمز ردفیلد خونده بودم. اما اینبار که خودم شخصا با این موضوع مواجه شدم و به درستی آنچه آقای ردفیلد نوشته بود پی بردم.  فکر کنم بد نیست به همه چیزهایی که به ما انرژی میده نگاه دوباره ای بندازیم و منابع انرژیمون رو محدود نکنیم.  

 

  قسمتی از مطالب کتاب پیشگویی آسمانی در مورد مبحث انرژی: 

 

ادامه مطلب

اگر زمین ویرانه شود،جهان همه بیگانه شود

تو با من بودی اما من از خودم دور بودم.  

.

چقدر این روزا این جمله رو خوب می فهمم: آن گل که فقط گل بود٬ در حادثه پرپر شد.

امروز

آنکه امروز را از دست میدهد٬ فردا را نخواهد یافت.

نیاز

همه چیز از آنجایی خراب می شود که به کسی یا چیزی احساس نیاز می کنی. انگار یادت می رود که قبلا بدون وجود آن/او داشتی خودت به تنهایی همه کارها را انجام میدادی.  

امروز دوست دارم یاد بگیرم که به هیچ چیز و هیچ کس نیازمند نباشم. اینکه این بی نیازی را داشته باشی با وجود داشتن آن و او٬ همچنین دچار خودمحوری٬ خودشیفتگی٬ انزوا٬ سلطه گری و ... نشوی و همچنان آتش عشق بدون قید و شرط را در قلبت روشن نگه داری٬ کار خیلی سختی به نظر می رسد.  

 

 ------------------------------------------------------------------ 

 Now there's no point in placing the blame  
And you should know I suffer the same
If I lose you
My heart will be broken

Love is a bird, she needs to fly
Let all the hurt inside of you die
You're frozen
When your heart's not open

--------------------------------------------------- 

پاورقی امروز:  

 فکر کنید٬ احساس کنید و دست به عمل بزنید. وقتی این رویکرد را با زیبایی٬ عشق و خرد قرین سازید٬ ابزار لازم و کافی را در اختیار خواهید داشت.

تو را دوست دارم چون...

خیلی وقت بود که با خودم فکر می کردم، اون چه چیزیه که آدمها رو به هم نزدیک می کنه؟ شباهت افکار؟ تفاهم در علاقه مندیها؟ تشابه در چیزهایی که ازشون لذت می بریم؟ حرف مشترک؟ گذشته مشترک؟ دونستن خصوصی ترین مسائل همدیگه؟ هم مسلک بودن؟ اعتقادات معنوی مشابه؟ ...

مدتی بود که راجع بهش با دوستم مریم هم زیاد صحبت می کردیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که اون چیزی که آدمها رو به هم نزدیک میکنه دوست داشتن طرف مقابل و دادن آزادیه (به صورت دوطرفه)

البته شاید اکثر کسانی که بعد از شنیدن این نظر سرشون رو به نشانه تایید تکون می دن به این فکر می کنن که، اگر توی رابطه شون با دیگران محبت و دوست داشتن وجود دشته باشه و طرف مقابل هم بهشون آزادی بده خیلی خوبه و به نظر من عده کمی هستن که به این فکر کنن که رابطه ای خوبه که در عین وجود علاقه، خودشون به دیگری آزادی بدن، منظورمو خوب گفتم؟

اکثرا آدمها دنبال گرفتن چیزهای خوب هستن و خیلی کم به فکر بخشیدن اون به دیگری هستن.

به نظر شما مهمترین عاملی که آدمها رو به هم نزدیک می کنه چیه و چرا ما از آزادی که دیگران به ما می دن لذت می بریم اما در بخشیدن اون سخت گیریم؟

توضیح: منظورم از آزادی اینه که آدمها رو همونطور که هستن بپذیریم.

تاثیر پذیری

تاثیرپذیری فرد را به این ادراک نایل می کند که اگر ما به مستقل بودن خود غره شویم٬ از رفتن زیر بار انقیاد* دیگران اجتناب کنیم٬ انتظار دوستی و صمیمیت از هیچ کس نداشته باشیم-علیرغم هر تلاشی که آنان برای اثبات خلاف آن به خرج می دهند٬ بر وقار خود پافشاری کنیم و روحیه پرورش یافته کودکانه خود را فراموش کنیم٬ در زندگی خود مانعی ایجاد می کنیم که نه تنها دیگران را از ما دور نگه می دارد٬ بلکه ما را از برکات خداوند نیز محروم می کند. 

پالجی 

*انقیاد:  رام شدن و فروتنی نمودن

تولدی دیگر برای من

برگ راباور کن، آفتابی تر شو، باغ را از بر کن

باز شو تا پرواز، سبز باش از آواز، آشتی کن با رنگ، عشق بازی با ساز

---------------------------------------------------------------------------- 

دوستای خوب و خانواده عزیزم من رو برای تولدم حسابی سورپرایز کردن. ملسی از همشون

<< 1 2 3 4 5 ... 8 >>